عالمان و دانشمندان بهترین الگوها برای خدمتگزاری به خلق میباشند . حال، درگلشن ابرار گذری میکنیم و گلچینی از خدمتگزاری آنان را به نظاره مینشینیم و از آنجا که دایره خدمتگزاری عالمان دین بسیار گسترده است، فقط به گوشههایی از زندگانی آن بزرگان در خصوص خدمت و انفاق به نیازمندان بسنده میکنیم
شهید سعیدی
یکی از دوستان آیت الله سعیدی میگفت: «در مسجد شهید سعیدی، صندوق خیریه و کمک به محرومان داشتیم که بعد از شهادت [آن عزیز]، این صندوق به کارش ادامه داد .
ادامه مطلبشهید مدرس و دیگ غذا
همسر شهید مدرس میگفت: «آقا هر روز که از مجلس به خانه میآمد، یکی از لباسهایش کم میشد . وقتی علتش را میپرسیدم، میگفت: در راه به سائل دادم . روزی فقیری به خانه آمد و چون آقا چیزی نداشت، از من خواست دیگ آشپزخانه را به دکان بقالی ببرم و پول بگیرم . گفتم: غیر از این دیگ نداریم، گفت: اشکال ندارد
سیدعلی قاضی طباطبایی و خرید کاهو
یکی از علمای نجف اشرف میگفت: «دیدم آیت الله، عالم و عامل و عارف کامل آقای سیدعلی قاضی طباطبایی (استاد اخلاق علامه طباطبایی) در دکانی کاهو میخرید; ولی بر خلاف سایر مشتریها، کاهوهای غیرمرغوب و غیرقابل استفاده را جدا میکرد .
ادامه مطلبسید مرتضی و کاغذ فقها
سیدمرتضی، دهکدهای از املاک خود را وقف مصرف کاغذ فقها کرده بود تا عوائد آن صرف تالیفات مجتهدان شود . یک بار که قحطی شدیدی پیش آمد، مردی یهودی برای تحصیل چاره اندیشید که در نزد سید به تحصیل علم نجوم بپردازد . به این ترتیب، او پولی دریافت میکرد و به مصرف ضروریات زندگی میرساند . پس از اندکی، وی از مشاهده این شیوه و رفتار نیک به دین اسلام گروید
بحرالعلوم و همسایه گرسنه
فقیه بزرگوار، سیدجواد عاملی، مشغول شام خوردن بود که در به صدا درآمد; خادم استادش بحرالعلوم بود که میگفت: آقا منتظر شماست . سید با عجله روانه شد و تا چشم بحرالعلوم به او افتاد، با تندی گفت:
ادامه مطلبحاج شیخ عبدالکریم حائری و پیرمرد مریض
شبی زمستانی، زن فقیری در خانه حاج شیخ را به صدا درآورد . خادم در را باز کرد و زن ناله کنان گفت: شوهرم مریض است، نه دوا دارم، نه غذا و نه زغال . وی پاسخ داد: این موقع شب که نمیشود کاری کرد، آقا هم الان چیزی ندارد کمک کند .
ادامه مطلب
سید رضی و فروشنده فقیر
سید رضی تعداد زیادی کتاب به ارزش ده هزار دینار خرید و آنها را به خانه برد . وقتی کتابها را بازبینی میکرد، متوجه شد فروشنده در حاشیه یکی از آنها، یک بیتشعر نوشته است که مضمونش این است: «به دلیل احتیاج کتابهایم را فروختم .» سید، کتابها را جمع کرد و در پی فروشنده روانه شد . وقتی او را یافت، کتابها را برگرداند و پول آنها را هم به او بخشید
ملاهادی سبزواری و فقرا
مرحوم ملاهادی سبزواری غله ملکی خود را با دستخود وزن میکرد و سهم زکات آن را خارج و در بین فقرا تقسیم مینمود و علاوه بر ادای حقوق واجب، سالهای متمادی هر عصر پنجشنبه تمام فقرای شهر در خانهاش جمع میشدند
ادامه مطلبصاحب فصول و لحظات آخر
از صاحب فصول پرسیدند: اگر بدانی مرگ تو نزدیک شده است و چند ساعتی بیشتر از عمر تو نمانده است، چه میکنی؟ گفت: روی سکوی منزلم مینشینم تا حاجات مردم را برآورم، شاید کسی بیاید و از من حاجتی بخواهد، هرچند آن نیاز، استخارهای باشد
رجبعلی خیاط و حکایت چلوئی
بر دیوار مغازهای تابلویی با این عبارت به چشم میخورد: «نسیه داده میشود حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت میشود .» وقتی از صاحب مغازه دلیل آن را میپرسند، میگوید:
ادامه مطلبامام خمینی رحمه الله و خدمتبه شاگرد
آیت الله عزالدین زنجانی میگوید: در ایامی که به درس اسفار امام خمینی رحمه الله میرفتم به بیماری «حصبه» دچار شدم . فصل زمستان بود . آن موقع، حصبه بیماری خطرناکی به شمار میآمد . منزل ما
ادامه مطلب
